غزل شمارهٔ ۳۸۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی؟
۲
دل بی تو بجان بود، تو جانان که بودی؟
۳
این غصه مرا کشت که: غمخوار که گشتی؟
۴
وین درد مرا سوخت که: درمان که بودی؟
۵
با خال سیه مردم چشم که شدی باز؟
۶
با روی چو مه شمع شبستان که بودی؟
۷
ای دولت بیدار، بپهلوی که خفتی؟
۸
وی بخت گریزنده، بفرمان که بودی؟
۹
شوری بدل سوخته افتاد، بفرما:
۱۰
امشب نمک سینه بریان که بودی؟
۱۱
من با دل آشفته چه دانم که: تو امشب
۱۲
جمعیت احوال پریشان که بودی؟
۱۳
دور از تو سیه بود شب تار هلالی
۱۴
ای ماه، تو خورشید درخشان که بودی؟