غزل شمارهٔ ۳۹۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟
۲
امکان صبر نیست، دگر چون کند کسی؟
۳
جان را اگر بمهر تو از دل برون کند
۴
از جان چگونه مهر تو بیرون کند کسی؟
۵
یارب، چه حالتست؟ که روزی هزار بار
۶
هر لحظه آرزوی تو افزون کند کسی؟
۷
خون می کنی، یکی بترحم نگاه کن
۸
تا بهر یک نگاه تو صد خون کند کسی؟
۹
حیرانم از جنون هلالی و طعن خلق
۱۰
یعنی: چرا ملامت مجنون کند کسی؟