غزل شمارهٔ ۴۱۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سوی شکار، ای بت رعنا، چه میروی؟
۲
شهری خراب تست، بصحرا چه میروی؟
۳
گر میروی بشهر، که صیدی فتد بدام
۴
اینجا مرا گذاشته، تنها چه میروی؟
۵
بی سگ نمیروند سواران بعزم صید
۶
چون ما سگ توایم، تو بی ما چه میروی؟
۷
صید تواند گوشه نشینان شهر و کوی
۸
بر عزم وحش بادیه پیما چه میروی؟
۹
همراه تست لشکر حسن و سپاه ناز
۱۰
با صد هزار فتنه و غوغا چه میروی؟
۱۱
آیینه ای بگیر و تماشای خویش کن
۱۲
سوی چمن بعزم تماشا چه میروی؟
۱۳
چون یار وعده کرد، هلالی، بقتل تو
۱۴
او میکشد، تو بهر تقاضا چه میروی؟