شمارهٔ ۴۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به شب از داغ هجر تو نمیدانم غنود ایجان
۲
که درد و داغ هجران تو خواب از من ربود ای جان
۳
زبهر دیدن رویت چو باشم بر سرکویت
۴
خروش پاسبان تو به جان باید شنود ای جان
۵
به باغ صحبت وصلت بکشتم تخم امیدت
۶
کنون آمد به بر تخمم کسی دیگر درود ای جان
۷
مرا شادی رخسار تو باشد هرکجا باشم
۸
چو رخسارت نبینم من ندانم شاد بود ای جان
۹
همی آتش زنی بر جان من تا از تو بگریزم
۱۰
مرا زین آتش سوزان بسوزی تار و پود ای جان