حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کاش که من بودمی هم ره باد صبا
۲
تا گذری کردمی وقت سحر بر سبا
۳
نامه ی بلقیس جان سوی سلیمان دل
۴
کس نرساند مگر هدهد باد صبا
۵
گر بگشاید ز هم چین سر زلف دوست
۶
بیش نبوید کسی نافه ی مشک ختا
۷
بی هده جان می کنم خون جگر می خورم
۸
این منم آخر چنین دوست کجا من کجا
۹
مهر تو با جان من در ازل آمیختند
۱۰
هجر ، مرا و تو را کی کند از هم جدا
۱۱
آری اگر حاسدان تعبیه ای ساختند
۱۲
شکر که نومید نیست بنده ز فضل خدا
۱۳
ور بستاند ز من دنیی و دین باک نیست
۱۴
بر همه چیز دگر غیر تو دارم رضا
۱۵
یوسف جانم تویی زنده به بوی تو ام
۱۶
چند کنم پیرهن در غم هجرت قبا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.