شمارهٔ ۵۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفا
۲
به جدایی متبدل نشوند اهل صفا
۳
گر حجاب است میان من و معشوق رقیب
۴
نتواند که کند از حرمش دفع صبا
۵
حاجب خویشتن است او نه حجاب من و دوست
۶
من خود از روی حقیقت نه ام از دوست جدا
۷
می روم بی خود و گر جان جهان از پس نیست
۸
به دل و دیده چرا پس نگرانم ز قفا
۹
شرک باشد من و او هر دو به هم ماننده
۱۰
من چنانم که از او باز ندانم خود را
۱۱
نیست در مذهب عشاق نه هجران نه وصال
۱۲
رنج راحت بود و غم فرح و درد دوا
۱۳
معرفت اصل محبت بود و مرد محب
۱۴
هیچ دیگر به جز از دوست ندارد اصلا
۱۵
پر شد از رخت محبت همه اجزای وجود
۱۶
حاش لله متعصب ز کجا ما ز کجا
۱۷
هر چه جز اوست خیال است نماینده و نیست
۱۸
هیچ پاینده جز او هر چه دگر هست فنا
۱۹
در دریوزة درویش محقق در اوست
۲۰
جز از این در نکند کدیه نزاری گدا