شمارهٔ ۵۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خیز ای غلام باده درافکن به جام ما
۲
کز وصل توست گردش گردون غلام ما
۳
گر لایق است چشمة خورشید را فلک
۴
خورشید باده را فلکی کن ز جام ما
۵
آن قاصد است باده که جان است مقصدش
۶
جز وی به جان ما که رساند سلام ما
۷
در بزم گه چو دست تو گردان کند قدح
۸
گردان شود سپهر سعادت به کام ما
۹
ما را ز عقل ما همه اندوه و آفت است
۱۰
جز می ز عقل ما که کشد انتقام ما
۱۱
می ده می ای غلام که از می در اوفتد
۱۲
صد لذت و نشاط به راحت به دام ما
۱۳
یک ره که در جهان نتوان زیستن مقیم
۱۴
بی عشوه بی صواب نباشد مقام ما
۱۵
نیکی کنیم و باده خوریم و عطا دهیم
۱۶
تا اقتدا کنند به ما خاص و عام ما
۱۷
وآنها که بد کنند نزاری چنین کند
۱۸
این شعر ما بس است بدیشان پیام ما