حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۷۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای دلم با تو چو در شیشه ی شفاف شراب
۲
چون بود شیشه ی شفاف و درو لعل مذاب
۳
آفتاب از اثر ابر شود پوشیده
۴
نور فایض نشود نا شده بیرون ز حجاب
۵
شیشه با آن که پر آب است به صورت به خواص
۶
نشود مانع اشراق می روشن ناب
۷
آب افسرده درو آتش تر ریخته چیست
۸
روح محض است اگر بشنوی از من به جواب
۹
شیشه هر گه که شود نیمه ز می دانی چیست
۱۰
نیمه ای چشمه ی خضر است و دگر نیمه شراب
۱۱
شیشه در اصل جماد است ولی ناطق را
۱۲
مدد فکرت از او باشد و تدبیر صواب
۱۳
زان دلم با دل تو صاف چو جان با بدن است
۱۴
که میان من و تو جز من و تو نیست حجاب
۱۵
طاعت و معصیت آن جا چه کند چون شد مرد
۱۶
یک دل و یک جهت ویک صفت و یک محراب
۱۷
خانه ی دل چو به عشق است مخلّد بنیاد
۱۸
خواه معمور سرا گاه ِ جهان خواه خراب
۱۹
مسند سلطنت اینجاست وگرنه آن جا
۲۰
به چنین مرتبه قانع نشود گلخن تاب
۲۱
جهد کن تا نشود فوت دم نقد الوقت
۲۲
فرصتی بهتر از این نیست نزاری دریاب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.