شمارهٔ ۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات
۲
کوریِ مدّعیان را به محمّد صلوات
۳
شکرِ حق را که نمردیم و رسیدیم به کام
۴
عاقبت هم اثری روی نمود از دعوات
۵
ما به فروسِ ملاقات رسیدیم و حسود
۶
تا به جاوید بماناد ولی در درکات
۷
حق تعالی به کرم باز به ما در نگرید
۸
وز سرِ مرحمت از دستِ بلا داد نجات
۹
آن کشیدیم ز ایّام که گر شرح دهیم
۱۰
نیست ممکن که مهندس کند ادراکِ صفات
۱۱
چون دگر بی قدمان دست به هرکس نزدیم
۱۲
عهدِ محکم نشکستیم و نمودیم ثبات
۱۳
کارِ ما با نفسِ باز پسین آمده بود
۱۴
همه دل ها بنهادیم ضرورت به ممات
۱۵
خطِّ تسلیم بدادیم و طمع ببریدیم
۱۶
بارِ دیگر ملک الموت بدل کرد برات
۱۷
اگرت سیم و زری نیست نزاری به نثار
۱۸
سر به شکرانه در انداز و بده جان به زکات
۱۹
هرکسی را طمعی هست ولیکن ما را
۲۰
چه به از دوست که آرند ز غربت سوغات