شمارهٔ ۱۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دوش برقع ز روی باز انداخت
۲
گفت باید مرا به من بشناخت
۳
در خودی خودت بباید سوخت
۴
با مراد منت بباید ساخت
۵
تا درو جان جان نزول کند
۶
خانه باید ز خویشتن پرداخت
۷
سر تسلیم پیش گیر چو چنگ
۸
متغیر مشو ز ضربِ نواخت
۹
ایمنش کرد و فارغ از دوزخ
۱۰
آتش عشق هر که را بنواخت
۱۱
نکند اعتراض بر مجنون
۱۲
هر که با عاقلان کند انداخت
۱۳
چون نزاری پیاده شو ز وجود
۱۴
تا توانی بر آفرینش تاخت