شمارهٔ ۱۵۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نکونامی و بدنامی کدام است
۲
چو عشق آمد چه جای ننگ و نام است
۳
نمی ترسیم در عشق از ملامت
۴
ملامت در عقب بالا کلام است
۵
هم از دل فارغیم اکنون هم از جان
۶
که ما را جز غم جانان حرام است
۷
در دیوانگی ها برگشادیم
۸
که عقل از بس تمامی ناتمام است
۹
بسی سودا درین سودا بپختیم
۱۰
هنوز اندیشه ی این کار خام است
۱۱
سر دیوانگی دارم ازین پس
۱۲
که را با ما هوای این مقام است
۱۳
به ترک خواجگی گفتیم و رندیم
۱۴
اگر چه خواجگی با احتشام است
۱۵
کسی را خواجه می خوانند بالله
۱۶
که صد ره کمتر از کمتر غلام است
۱۷
ز محنت کلبه ی فانی نزاری
۱۸
به قصری شد که دولت مستدام است