شمارهٔ ۲۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر بدانی چه در قنینه ی توست
۲
جام جم ساغر کمینه ی توست
۳
در گلیم حکیم عشق گریز
۴
که همه جزو و کل دفینه ی توست
۵
با تو هم بسترست فرعونت
۶
غلطم در درون سینه ی توست
۷
گر تو مجموع نقد خود باشی
۸
بحر و کان هر دو در خزینه ی توست
۹
آب سیل قضای امروزی
۱۰
تا به زانوی عقل دینه ی توست
۱۱
عاریت نیست عشق من چه کنم
۱۲
چون توان گفت در رهینه ی توست
۱۳
دل غلط می کنم که گر سنگ است
۱۴
پیش جام تو آبگینه ی توست
۱۵
سینه چون جام کن نزاری صاف
۱۶
جان کونین در قنینه ی توست
۱۷
بادبان دماغ پرسود است
۱۸
خانه ی نوح جان سفینه ی توست
۱۹
خلق عالم چه دوست چه دشمن
۲۰
هم ز مهر تو هم ز کینه ی توست
۲۱
تویی آن مرغ آشیان شکار
۲۲
که نجوم سپهر چینه ی توست