شمارهٔ ۲۰۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دست
۲
روز آدینه به بازار درآمد سرمست
۳
با مریدان به سر کوی خرابات کشید
۴
با حریفان خرابات به مجلس بنشست
۵
قدحی پر بستد تا سرو بر دست گرفت
۶
گفت چه فاسق و چه زاهد و چه نیست و چه هست
۷
صبغه الله به کار آید نی ارزق زرق
۸
رنج بی هوده بود رنگ بر او نتوان بست
۹
بانگ برداشت که تا چند ز کوته نظری
۱۰
هان وهان عهد و وفا تازه کنید از سر دست
۱۱
بت بود بت زر و سیم و رز و باغ و زن و زه
۱۲
بت پرستی نکند هر که بود دوست پرست
۱۳
دست بگشاد و حریفان همه را جامه بکند
۱۴
باده در داد و مریدان همه را توبه شکست
۱۵
هر که پیش آمد و تسلیم شد و بیعت کرد
۱۶
از بروت خود و از ریش همه خلق برست
۱۷
کرد از قاعده و عادت و رسم استغفار
۱۸
برد یاران همه را بر سر پیمان الست
۱۹
دعوت پیر چو بشنید نزاری و بدید
۲۰
خود همین سنت و دین داشت نزاری پیوست