Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر دل که ز مهر غرق نورست
۲
با دوست همیشه در حضورست
۳
از هستی خود چو گشت مستور
۴
مستوری او همه ظهورست
۵
دیرست که قالب محبت
۶
برخاسته زنده از قبور است
۷
پرنور شرار سینهٔ من
۸
گر هست هم از ظهور نور است
۹
خفاش ز نور در حجاب است
۱۰
زیرا که از آفتاب دورست
۱۱
حربا که نمی‌شکیبد از نور
۱۲
از غایت شوق ناصبور است
۱۳
آن درخور شیون است و ماتم
۱۴
وین یک ز در سرور و سور است
۱۵
الفت مطلب میان اضداد
۱۶
کز آدمی آدمی نفور است
۱۷
هم خوی فرشته باش زنهار
۱۸
کاندر سر آدمی غرور است
۱۹
زنهار که نقد را مکن فوت
۲۰
بر نسیه که در بهشت حور است
۲۱
امروز نظرگهی به دست آر
۲۲
می خور که زمانه بس غیور است
۲۳
مأمور ز بدو کون عقل است
۲۴
عشق است که صاحب الامور است
۲۵
آوازهٔ عشق تو نزاری
۲۶
در شش جهت جهان چو صورست
۲۷
همواره دلت بر آتش عشق
۲۸
بی‌بهره چو عود از بخور است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.