Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هرکه در حلقۀ عشّاقِ قلندر ننشست
۲
رختِ ایّامِ خود از کویِ ملامت بربست
۳
عشق بازی نتوان کرد به بازی ای دوست
۴
پای در صورت معنی ندهد هرگز دست
۵
تا ز صورت ننهی پای برون عشق مباز
۶
اصل معنی ست به صورت چه نکوروی و چه گست
۷
عاشقان هر چه خودی باشد از آن برخیزند
۸
خودپرستی نکند عاشقِ معشوق پرست
۹
نازکان را نبود مرتبۀ کارِ درشت
۱۰
که شنیده ست که هرگز ز خیار آتش جست
۱۱
عشق را مرد نه هر مرد که بسیاری مرد
۱۲
به بلاغت نرسیدند به پنجاه و به شست
۱۳
لافِ مردی زدن ای زن صفتان بازی نیست
۱۴
که بلندی نه برازا بود از قامتِ پست
۱۵
مهرۀ خر نکند نفعِ زمرّد هرگز
۱۶
ذوقِ شکر ندهد چاشنیِ طبعِ کبست
۱۷
عاشقی چیست تولّا و تبّرا کردن
۱۸
نیستی از همگان با همگان بودن هست
۱۹
هم چو ما تا به قیامت نکند مستی کم
۲۰
هر که یک جرعه چشید از کفِ ساقیِ الست
۲۱
عشق بیرون نتوان کرد به زور از سرِ ما
۲۲
نگسلد سلسلۀ عشق چو درهم پیوست
۲۳
سرزنش کردن و بد گفتنِ مردم چه کند
۲۴
هر که در کار درست است نترسد ز شکست
۲۵
فتنه گویند بر انگیخت نزاری ز جهان
۲۶
فتنه انگیز بود عاشقِ شوریدۀ مست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.