Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چه کنم با دلِ شوریدهء دیوانهء مست
۲
که دگر باره سرآسیمه شد و رفت از دست
۳
پیش از این گر به‌جوانی قدمی می‌رفتی
۴
گفتمی آری در طبعِ جوان شوری هست
۵
باز پیرانه سرم واقعهٔی پیش آورد
۶
که نخواهد ز بلایی که در افتاد برست
۷
گفتمش توبه کن ای غافل از این دل‌بازی
۸
کرد و ناکرد همان است و همان باز شکست
۹
التفاتش نه و شرمش نه و تیمارش نه
۱۰
کارش این است و جزین کار ندارد پیوست
۱۱
بر دلِ هر دلی آخر چه مُعوَّل باشد
۱۲
مگس است این مثلِ عام که بر مار نشست
۱۳
چه کند در خمِ ابرویِ کمان افتاده
۱۴
هیچ دل جان نبرد عاقبت ارغمزه پرست
۱۵
غصّه‌ها دارم از آن رفته و برگشته زمن
۱۶
غبنِ صیّاد بود صید که از دام بجست
۱۷
صبغه‌الله نتوان کرد به تزویر دگر
۱۸
نقشِ آموخته از ما نتوان بر ما بست
۱۹
بر کسی هیچ حرج نیست نزاری خاموش
۲۰
همه مستیِّ قدیم است ز مبدایِ الست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.