شمارهٔ ۲۷۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست
۲
ترحّمی کن اگر هیچ می توان ای دوست
۳
اگر تو برشکنی دشمنان به کام رسند
۴
به دوستی که مکن ترکِ دوستان ای دوست
۵
بر آن قرار برفتی که زود بازآیی
۶
بیا به قول وفا کن بدین نشان ای دوست
۷
به وصل اگر زمیانِ توم کناری نیست
۸
کنارِ من ز سرشک است تا میان ای دوست
۹
خبر چه گویمت از جانِ خسته و دلِ تنگ
۱۰
چو در کنارِ دلی در میانِ جان ای دوست
۱۱
من از میان بروم چون تو در کنار آیی
۱۲
من و تو مَجمعِ اضداد و یک مکان ای دوست
۱۳
من و تو هر دو به هم شرک و وحدت اینت محال
۱۴
و گر به شکل بوم با تو توأمان ای دوست
۱۵
همان نزاریِ شوریدۀ توم زنهار
۱۶
اگر مشابهتی گفتم الامان ای دوست
۱۷
درونِ جانی و بل جانِ جان و می کوشم
۱۸
که مدّعی نبرد بر من این گمان ای دوست