شمارهٔ ۲۸۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست
۲
آخر ای دوست همه مهرِ تو کین افتاده ست
۳
تا مگر رسمِ عیادت ز جهان برخیزد
۴
در میان این همه تعویق ازین افتاده ست
۵
نه همانا که ز تأثیرِ مرض رنجه شود
۶
هر که را هم نفسی چون تو قرین افتاده ست
۷
ندهد خاصیتِ چشمۀ نوشینِ لبت
۸
حوضِ کوثر که درو ماءِ معین افتاده ست
۹
بر درِ روضه که دیده ست زمانی بوّاب
۱۰
با رقیبِ تو مرا راست همین افتاده ست
۱۱
من و بی داد کشیدن تو و شلتاق و عقاب
۱۲
آری از بدوِ ازل حکم چنین افتاده ست
۱۳
چارمیخِ غمِ عشقِ تو بمانده ست دلم
۱۴
راست در حلقۀ زلفِ تو نگین افتاده ست
۱۵
غمِ تنهایی و اندوهِ جدایی هیهات
۱۶
این همه قسمِ نزاریِ حزین افتاده ست