شمارهٔ ۲۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خنک مرا که خرابات و خانقاه یکی ست
۲
گدا و خواجه و درویش و پادشاه یکی ست
۳
چو جاهلانِ دگر هر جهان پناهی را
۴
جهان پناه نخوانم جهان پناه یکی ست
۵
چو از بروتِ خود و ریشِ کس نیندیشم
۶
اگر سرم ببرَد باد اگر کلاه یکی ست
۷
چو دوست سایۀ خود بر سرِ من اندازد
۸
مرا درختِ بهشت و بنِ گیاه یکی ست
۹
چو هم نشینیِ یوسف بود زلیخا را
۱۰
فرازِ مسندِ مصر و نشیبِ چاه یکی ست
۱۱
عجب چو هر سه و هفتاد اهل اسلام اند
۱۲
چه گونه از سه و هفتاد اهلِ راه یکی ست
۱۳
نزاریا ببُر از خویش و در کسی پیوند
۱۴
که گر به خود بروی طاعت و گناه یکی ست