شمارهٔ ۳۰۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شاد به روی تو ام گرچه دلم شاد نیست
۲
شادی دل خود مرا در غم تو یاد نیست
۳
فریاد از دست تو داد بده داد داد
۴
وه که مرا بیش از این طاقت فریاد نیست
۵
گر به تماشای سیل رغبتت افتد بیا
۶
چشمه ی چشمم کم از دجله ی بغداد نیست
۷
بود ثباتی مرا در غم تو پیش از این
۸
عاجزم اکنون که شد صبر ز بنیاد نیست
۹
هندوی جادوی تو زیر و زبر کرد شهر
۱۰
در همه بابل دگر همچو تو استاد نیست
۱۱
عشق تو ملک جهان کرد خراب و بیاب
۱۲
در همه شهر ای عجب ، خانه ی آباد نیست
۱۳
شاهد شیرین بسی در همه اطراف هست
۱۴
عاشق صادق یکی شیوه ی فرهاد نیست
۱۵
خاطرم از هست و نیست ، غیر تو بیزار شد
۱۶
همچو نزاری تو را بنده ی آزاد نیست
۱۷
هرچه خلاف مراد میرود از بخت ماست
۱۸
بر من اگر نه ز تو هیچ به جز داد نیست