شمارهٔ ۳۱۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیست
۲
تا به کام او شوم کاین کار جز با گام نیست
۳
ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستم کنی
۴
زان که در هجر دل آرامم مرا آرام نیست
۵
دی به سردی رفت و فردا خود ندانم چون کنم
۶
عاشقی ورزیم و به زین در جهان خود کام نیست
۷
دام واره ی جسم را دامی نهاده بر رهیم
۸
ای نزاری کیست آن کو بسته ی این دام نیست