شمارهٔ ۳۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست
۲
جز به دل سوزی و دل جویی و دل داری نیست
۳
چه کنم با دل شوریده که از بدو وجود
۴
مست جامی ست که امّید به هشیاری نیست
۵
چون تبرّا و تولّا به مشعبد گهِ عشق
۶
بازیی نیست که از حقّه برون آری نیست
۷
چاره تسلیم و رضا بیش مگو از من و ما
۸
هیچ تدبیر دگر تا که بنسپاری نیست
۹
ما به جان حاضر وقتیم و به دل ناظر دوست
۱۰
سیر عاشق به گرانی و سبک باری نیست
۱۱
آب و غربال بود دعوی بی معنی و هیچ
۱۲
خاک بر یاری یاری که همه یاری نیست
۱۳
از نزاری تو به زاری نکنی بیزاری
۱۴
شرط آزار بر آن است که بیزاری نیست