شمارهٔ ۳۳۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مرا ز دوست به زنجیر باز نتوان داشت
۲
به دفع وعده و تاخیر باز نتوان داشت
۳
رها کنید مرا عاقلان چه میخواهید
۴
قضای رفته به تدبیر باز نتوان داشت
۵
مریض را که اجل می برد مترسانید
۶
ز موج بحر که تقدیر باز نتوان داشت
۷
مرا اگر همه عالم به قصد برخیزند
۸
به تیغ از آن قد چون تیر باز نتوان داشت
۹
به روز اگر ز در دوست باز دارندم
۱۰
به شب ز آه جهان گیر باز نتوان داشت
۱۱
خوشا ز کار نزاری که از چنین سوداش
۱۲
به عرضه کردن توفیر باز نتوان داشت