Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
غایب نشد زمانی از خاطرم خیالت
۲
در پیش چشم دارم آیینه جمالت
۳
هر بامداد دیدن رویت خجسته باشد
۴
فرخ کسی که گیرد بر خویشتن به فالت
۵
سر بر خط ارادت داریم و دیده بر در
۶
تا کی دهند ما‌ را پروانهٔ وصالت
۷
دل ها نثار پایت جان ها فدای نامت
۸
گر خون ما بریزی این نیز هم حلالت
۹
با نقش بند اول صورت کند نیفتد
۱۰
از نوک کلک قدرت یک نقطه همچو خالت
۱۱
عیسی نفس نیارد با معجز دهانت
۱۲
موسی نظر بدوزد از پرتو جلالت
۱۳
وقتی که خشمناکی با ما عتاب می کن
۱۴
بر هم‌ مزن جهانی کز ما بود ملالت
۱۵
گفتم همه تو را ام خود را طلاق دادم
۱۶
تا بو که محو گردم در هستی کمالت
۱۷
گفتا قدم نداری تا کی دم ای نزاری
۱۸
بس کن که در نگیرد با ما به قیل و قالت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.