زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
۲
هرگز روا نباشد کز زندگی شمارد
۳
بی ذکرِ او وبال است گر یک سخن بگوید
۴
بی یادِ او حرام است گر یک نفس برآرد
۵
حاسد به طعنه گوید کز دوست می شکیبد
۶
من می روم و لیکن بختم نمی گذارد
۷
سنگین دلان بخندند از بی قراریِ ما
۸
رضوان اگر ببیند رویِ تو حالت آرد
۹
گر تلخ گفت شیرین فرهاد می پسندد
۱۰
ور زهر می فرستد چون نوش می گوارد
۱۱
قاضی چه کار دارد با اعتقادِ عاشق
۱۲
گو از پسِ قضا رو گر شرع می گذارد
۱۳
در آتشِ جدایی بس معجزی نباشد
۱۴
بر آبِ چشمِ عاشق گر سیلِ خون ببارد
۱۵
با آن که در حضورم اثبات جهل باشد
۱۶
پنداشتم به غیبت کز ما خبر ندارد
۱۷
تنها مرو نزاری زیرا کسی بباید
۱۸
کو را به ما نماید ما را بدو سپارد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.