شمارهٔ ۴۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مرا مسخّر عقل مجاز نتوان کرد
۲
که رند را به ستم توبه باز نتوان کرد
۳
من آن نیاز کنم در شبی به می خوردن
۴
که در نماز به عمر دراز نتوان کرد
۵
کجا فسرده دلان را سماع ذوق دهد
۶
چو سوز سینه نباشد نیاز نتوان کرد
۷
شدم به مسجد و گفتم نماز بگزارم
۸
که هم به کُل در طاعت فراز نتوان کرد
۹
خیال دوست به من گفت روی برگردان
۱۰
که در دو قبله به یک دل نماز نتوان کرد
۱۱
ملالت از عقبِ عاشقان کنند ولی
۱۲
ز پیش حکیم ازل احتراز نتوان کرد
۱۳
بهشت نسیه نمی بایدم به طاعت نقد
۱۴
که این معامله با اهل راز نتوان کرد
۱۵
به زعم مدعیان ، عیش تازه خواهم داشت
۱۶
که خوز هم دم دیرینه باز نتوان کرد
۱۷
فدای دوست کند جان نزاری و محمود
۱۸
چه جان بود که فدای ایاز نتوان کرد