شمارهٔ ۴۴۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هرکه را درد عشق داغ نکرد
۲
نبوَد مرد اگرچه باشد مرد
۳
مردِ مرد آن گهی ببوَد که عشق
۴
از وجودش همی برآرد گرد
۵
عشق با سوز و درد می آید
۶
[پیش] با جوش و بوش و بردابرد
۷
هیچ افسرده را نباشد سوز
۸
هیچ آسوده را نباشد درد
۹
سوزناکان به دوست مشغولند
۱۰
نه چو افسردگان به خواب و به خورد
۱۱
متناسب نکرد هیچ بصیر
۱۲
نفس سوزناک با دم سرد
۱۳
عشق و معشوق و عاشق صادق
۱۴
هر سه چون جمع گشت باشد فرد
۱۵
عقل پوشیده بُد نزاری را
۱۶
عشقش از پرده با میان آورد