شمارهٔ ۴۶۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد
۲
یاغی شد و بر یُرت گهِ عهد و وفا زد
۳
اوّل به وفا گرم تر از برق درآمد
۴
آخر به جفا صاعقه در خرمنِ ما زد
۵
بُل غاغ شد از لشکرِ غم ملکِ وجودم
۶
تا دستِ تطاول به گریبانِ جفا زد
۷
هر آه که از سینۀ من دود برآورد
۸
آتش ز نفس در جگرِ بادِ صبا زد
۹
خاطر به که پیوست که ببرید ز ما مهر
۱۰
در خیلِ که افتاد و سرا پرده کجا زد
۱۱
گر جور کند بر من و گر تیغ زند یار
۱۲
با کس نتوان گفت چرا کرد و چرا زد
۱۳
بر هر چه کند دوست سخن نیست نزاری
۱۴
چون می رسدش گر بزند یا بنوازد