شمارهٔ ۴۷۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد
۲
سزا همین بودش کز دو دیده خون ریزد
۳
غبارناکم از او ور نه بیم دشمن نیست
۴
که مبتلای حبیب از بلا نپرهیزد
۵
ضرورت است گرفتار عشق را که جفا
۶
به اختیار تحمل کند نه بستیزد
۷
نه ممکن است خلاصی به هیچ وجه آن را که
۸
به دام زلف کمند افکنی در آویزد
۹
کسی که ذوق مقامات عشق یابد باز
۱۰
محال باشد اگر باهوس در آمیزد
۱۱
محبّ صادق اگر خاک می شود ایام
۱۲
ز کوی دوست به طوفانش برنینگیزد
۱۳
غلام همت آنم که در وفای کسی
۱۴
فرو نشیند و از نام و ننگ برخیزد
۱۵
علم به کوی خرابات میزنند زین پس
۱۶
نزاریی که دم از عالم صفا میزد