شمارهٔ ۴۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد
۲
هلاکِ عاشقِ مسکین علی الیقین باشد
۳
سری به عجز نهادم به پیشِ صبر امروز
۴
بلی قضایِ چنین روزِ واپسین باشد
۵
به طعنه دوش به دل گفتم ای که می دیدم
۶
ز ابتدا که سرانجامِ کارت این باشد
۷
به هم برآمد و با من به طیره گفت خموش
۸
که عاشق است نه عاقل که پیش بین باشد
۹
ز دل برآمد و جان هم به دوست خواهم داد
۱۰
کمالِ مرتبۀ عاشقان چنین باشد
