زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شد
۲
ناچار چنین باشد هرکو ز پی دل شد
۳
جان و دل و دین دادم بر باد ز دست دل
۴
بنگر که مرا از دل چه مرتبه حاصل شد
۵
من بر سر کوی او تسلیم شدم مطلق
۶
بازش غم جان نبوَد هر مرغ که بسمل شد
۷
با عقل همی گفتم اندیشه بهبودی
۸
عشق آمد و بر هم زد کار آمد و مشکل شد
۹
زین پیش ندانستم تا با که درافتادم
۱۰
بر هرکه فتد کاری آنست که غافل شد
۱۱
ما پرتو آن نوریم ار نه به چه ضدیت
۱۲
هر کو نفس از ما زد با خاک مقابل شد
۱۳
آری نفس مردان بر سدره کند جولان
۱۴
تا چشم زدی بر هم حاصل همه واصل شد
۱۵
گر عقل چنین باشد با نفس که در پیش است
۱۶
بی واسطه‌ء اول در مرتبه عاقل شد
۱۷
پس هیچ نه درپاید چون عقل تمام آید
۱۸
کو کیست که نه این جا بی واسطه کامل شد
۱۹
بر من به ملامت گر تشنیع زند جاهل
۲۰
جهل است و گناه من در گردن جاهل شد
۲۱
عقلم ز پی نسبت بیچاره نزاری را
۲۲
می خواست که بستاند عشق آمد و حایل شد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.