زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۵۱۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پای هر کس که در آن سلسله‌ء مشکین شد
۲
فارغ از قاعده و سنت اهل دین شد
۳
نافه مشک که از باد صبا می زد لاف
۴
چین زلف تو بدید و رخش پر چین شد
۵
گل مگر بر رخ چون ماه تو افکند نظر
۶
ورقش از عرق شرم و حسد پروین شد
۷
سرو را رفتن چالاک تو خوب آمد ، گفت:
۸
چابکی بر قد و بر قامت تو تعیین شد
۹
دست سیمین تو محتاج نبودی به خضاب
۱۰
تا چه می خواست که در خون من مسکین شد
۱۱
لب شیرین تو کآفاق از او پر شور است
۱۲
اضطراب دل مجنون مرا تسکین شد
۱۳
علم الله که دگر طاقت هجرانم نیست
۱۴
بسکه از دست تو فریاد به علیین شد
۱۵
رحم کن بر من بیچاره علی رغم رقیب
۱۶
از کی ات کشتن و بیداد کسان آیین شد
۱۷
حاسدم گفت نزاری سخنت را اینقدر
۱۸
از کجا خاست که صیتش به جهان چندین شد
۱۹
گفتمش خسرو خوبان بت شکر لب من
۲۰
بوسه ای داد به من زان سخنم شیرین شد.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.