زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۵۲۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد
۲
نگفتم با کس این معنی که تا جان بر زفان آمد
۳
چه سودا پخته ام شبها که روزی در میان آیی
۴
جگرها خورده ام تا با تو حرفی در میان آمد
۵
چه محنت ها که مجنون برد و برنا خورد از لیلی
۶
به حیرت هم چنین رفتیم و بر ما بیش از آن آمد
۷
اگر خسرو نیاز آرد حرارت با شکر باشد
۸
وگر شیرین ترش گوید رطب با استخوان آمد
۹
غلام قامت آنم که گر بخرامد از خجلت
۱۰
به سر در پایش افتد سرو چون در بوستان آمد
۱۱
در فردوس بگشادند و ره دادند پنداری
۱۲
که چندین حور روحانی ز جنت در جهان آمد
۱۳
نظر پوشیده می دارند معصومان مگر زیرا
۱۴
مرا باور نمی باشد که با دل برتوان آمد
۱۵
پدر می گوید ای فرزند دل را بازخوان ، کبکی
۱۶
که صید باز شد هرگز دگر با آشیان آمد
۱۷
نزاری گوهر خاطر نثار اهل دل کردی
۱۸
چو شیرین گفتهٔی داری که هم پیوند جان آمد
۱۹
گر از خود گفتمی لابد سخن را علتی بودی
۲۰
به تکلیفش نیاوردند کان جا هم چنان آمد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.