زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۵۲۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مگر صبا به فلانی سلام ما برساند
۲
که راز ما نکند فاش چونکه نامه بخواند
۳
به قاصدی چه توان گفت خاصه قصه دری
۴
که گر به کوه بگویم ز غصه خون بچکاند
۵
کسی که درد جدایی ز دوستان نکشیده ست
۶
هنوز تا نکشد قدر اتصال نداند
۷
اجل کجاست که بر جان ما زند به شبی خون
۸
مرا ز خویشتن و خلق را ز من برهاند
۹
مرا مگوی پدر کز حبیب باز ستان دل
۱۰
بلی که جان بدهم نیز اگرچه دل بستاند
۱۱
محبتی که موکد بود میان دو مشفق
۱۲
هنوز بعد قیامت هزار سال بماند
۱۳
ضرورت است که فرزند پند بشنود آری
۱۴
ولی قبول پذیرفتن ای پدر نتواند
۱۵
ترا فراغت و مارا درون سینه جراحت
۱۶
به تیر غمزه‌ء شوخی که از سپر بجهاند
۱۷
کسی که دل به جگر گوشه ای نداد حیاتش
۱۸
حرام باد که عمری به هرزه می گذراند
۱۹
کنار دوست کسی را میسر ست گرفتن
۲۰
که دامن از همه آلایش غرض بفشاند
۲۱
ضرورت است نزاری جفای دوست کشیدن
۲۲
چو سایه بر عقبش میرو ار ز پیش براند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.