زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۵۳۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دامن چشمانش آلودست خونی کرده اند
۲
یا مگر دوشینه تا وقت سحر می خورده اند
۳
بر جمالش نقطه ای دیدم عجب آمد مرا
۴
تا چرا بر روی خورشید آن سیاهی کرده اند
۵
گفتم آن خال سیه بر روی خوبت چیست؟ گفت:
۶
دانه فلفل ز هندستان به روم آورده اند
۷
رویش ار در خط شود روزی عجب نبود از آنک
۸
چشمه خضر است در تاریکی اش آورده اند
۹
غمزه مستش ببین خون به ناحق ریخته ست
۱۰
ور نداری باور اینک شاهدان در پرده اند
۱۱
در تماشاگاه جان جز قامت چالاک تو
۱۲
راستی حرفیست کز لوح ازل بسترده اند
۱۳
احتمال طعنه یابد کرد از دشمن که دوست
۱۴
غم نخواهد خورد اگر آسوده ور آزرده اند
۱۵
عاقلان کردند بر مجنون در آن عهد اعتراض
۱۶
بعد ازین دیوانه ی عاقل بدو بسپرده اند
۱۷
من چو مجنون گر نظرگاهی به دست آورده ام
۱۸
هر زمان بر خون من دعوی به قاضی برده اند
۱۹
گر زیان در سینه ی پر آتش من می کنند
۲۰
باش گو آنها که شنعت می کنند افسرده اند
۲۱
شد دلم چون جوز مهر ماه گندم گون دوست
۲۲
بیشتر شیرین زبانان اندک اندک مرده اند
۲۳
چون نزاری مهره مهر وفاداری که باخت
۲۴
تا بساط حسن خوبان در جهان گسترده اند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.