زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر همه عالم به بد گفتن زبان در من کشند
۲
من چه غم دارم اگر با من خوش‌اند ار ناخوش‌اند
۳
خودپرستان می‌رمند از ما که ما مَی می‌خوریم
۴
ز آدمیّت‌شان نصیبی نیست یا مستوحش‌اند
۵
این همه شوریدگی و مستی و دیوانگی
۶
جرعۀ جامی است کز مبدایِ فطرت می‌چشند
۷
اهل کثرت غافل‌اند از خلد و غافل از بهشت
۸
وز حسد فی‌الجمله باری در میان‌ِ آتش‌اند
۹
در میانه هیچ‌نه خود را همه پنداشتند
۱۰
حسرتا غبنا که این مشتی گدا سلطان‌وش‌اند
۱۱
تا کدامین قوم را بینند در توحید محو
۱۲
آن گروه‌اند از همه عالم که در غلّ و غش‌اند
۱۳
گفته‌اند این کز پریشانی چه غم مجموع را
۱۴
پای‌مالان را چه نقصان گر بر ایشان بر کشند
۱۵
زهره را باری بر انجام‌دوست می‌دارم دگر
۱۶
هیچ‌ دیگر نیست با سیّارم ار هفت ار شش‌اند
۱۷
خوب‌رویان را برای عاشقان آورده‌اند
۱۸
دل به ایشان می‌دهم الحق که زیبا و کش‌اند
۱۹
گیسوان‌شان بین که پنداری کمند رستم‌اند
۲۰
ابروان‌شان بین که پنداری کمانِ آرشند
۲۱
من نمی‌دانم نزاری را چه سودا در سرست
۲۲
این همی‌دانم که مستان محقّق بی‌هُش‌اند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.