شمارهٔ ۵۵۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند
۲
با خیالت گله هجر تو آغاز کند
۳
آنچنان زار بگریم ز پریشانی دل
۴
که اجل تا به سحر صد رهم آواز کند
۵
ای بسا فتنه که از چشم تو در آفاق است
۶
تو چه کردی همه آن خانه برانداز کند
۷
محرمت کردم و انگشت نمایم کردی
۸
بی دل آنکس که تو را معتمد راز کند
۹
با تو در باخته ام بود و وجود و سر خویش
۱۰
بازی چست چنین عاشق جان باز کند
۱۱
گر نزاری ز تو لافی زند آن عین خطاست
۱۲
او چه مرغی ست که بر شاخ تو پرواز کند
