شمارهٔ ۵۷۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از یارِ خشم کرده نشانم که می دهد
۲
یا ز آن ز دست رفته عنانم که می دهد
۳
یارم ز دست رفت به دستانِ روزگار
۴
از دستِ روزگار امانم که می دهد
۵
از من به گوشِ او که رساند حکایتی
۶
مُزدش به خیر باد زبانم که می دهد
۷
تحسینِ اشکِ دّرِ یتیمم که می کند
۸
انصافِ چشم ِاشک فشانم که می دهد
۹
تا شرح دادمی به قلم قصّۀ فراق
۱۰
کاغذ به دستِ جان و جنانم که می دهد
۱۱
تا از طبیبِ درد بپرسم دوایِ دل
۱۲
تسکینِ اضطراب ندانم که می دهد
۱۳
ای کاش دانمی ز که نالم کجا روم
۱۴
دادِ نزاری از که ستانم که می دهد
