زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۵۸۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ملامت نیست گر گویم مرا با دوست می باید
۲
مگر قاضی بدین فتوا جوابی باز فرماید
۳
چو مجنون از غمِ لیلی اگر زاری کنم زیبد
۴
چو فرهاد از لبِ شیرین اگر شوری کنم شاید
۵
از آن ترسم که قاضی گوید این از شرع بیرون است
۶
بترسد او هم از طعنه درین فن سعی ننماید
۷
به رویِ مردمان گوید که شرطِ عشق آن باشد
۸
که هر شب دودِ حسرت تا به روز از دیده پالاید
۹
ز پا ننشیند و بر سر زنان در شهر می گردد
۱۰
به آهِ آتشین از آسمان سیّاره برباید
۱۱
دمی بر وجد نجد آرد زمانی با سبع گردد
۱۲
میان بر بیستون بندد کمر بر کوه بگشاید
۱۳
به شرحِ عقل و قهرِ عشق پژمان است و پوشیده
۱۴
که هر کو دل بداد از دست بیش از خود نیاساید
۱۵
نزاری را به جز زاری نمانده ست ای مسلمانان
۱۶
نزاری چون کند مسکین چو کارش بر نمی آید
۱۷
مگر هم عاقبت باری به زر روزی دهد او را
۱۸
بدین صیقل ز رویِ خاطرش زنگار بزداید

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.