زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۰۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بهر لِلّه امشب ای بادِ سحر
۲
بر سوادِ شهرِ قاین کن گذر
۳
روشنایی بخشِ جانم را ببین
۴
وز منش با خود زمین بوسی ببر
۵
گو ز رویِ تربیت ما را بپرس
۶
گو به چشمِ مرحمت ما را نگر
۷
باز اگر تشریف خواهی داد هان
۸
باز اگر دریافت خواهی بیش‌تر
۹
آرزومندم به غایت یک قدم
۱۰
سخت مشتاقم به رحمت یک نظر
۱۱
گر تو می‌آیی برم منَت به جان
۱۲
ور مرا فرمان دهی آیم به سر
۱۳
با خودم هرگز نخواهد بود خوش
۱۴
وز توام هرگز نخواهد شد به سر
۱۵
زان نگارم کس نمی‌آرد پیام
۱۶
زان دیارم کس نمی‌گوید خبر
۱۷
هم به الطافِ تو ای بادِ صبا
۱۸
رونقی گیرد سر و کارم مگر
۱۹
شرمسارم از تو امّا چون کنم
۲۰
چون ندارم محرمِ رازی دگر
۲۱
نیم‌جان دارم فدایِ راهِ تو
۲۲
بیش از این چیزی ندارم ماحضر
۲۳
گرچه کارِ عاشقان زاری بود
۲۴
زاریِ مسکین نزاری زارتر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.