زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۰۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بی‌دوست این منم که چنین می‌برم به سر
۲
ای خاک بر سرِ من و خاکستر از زبر
۳
این است وبیش ازین و بتر زین سزایِ من
۴
از کویِ دوستان نکنم بعد از این سفر
۵
عقل از کجا و من ز کجا کز دلِ فضول
۶
بیزارم از قبولِ نصیحت کند دگر
۷
از غبن و غصّه خوردن و ناچاره دم زدن
۸
دیوانه می‌شود دل و خون می‌شود جگر
۹
چشمم به راه‌ و گوش بر آوازِ پیکِ دوست
۱۰
جانم فدایِ آن که ز جانان دهد خبر
۱۱
ای باد قاصدی شو و پیغامِ او بیار
۱۲
وی بخت چارهٔی کن و تیمارِ من ببر
۱۳
باشد که باد لطف کند تا به سعیِ باد
۱۴
بویی بما رسد زِ عرق چینِ او مگر
۱۵
از من هزار خدمت و اخلاص می‌برد
۱۶
بادی که بر دیارِ نزاری کند گذر
۱۷
خرّم وجودِ آن که ز تأثیرِ بختِ نیک
۱۸
بر آستانِ دوست چو خاک است بی‌سپر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.