زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۱۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
۲
تا بو که بگذری به سلامت ازین فتور
۳
گر بایدت که حشرِ تو با صالحان بود
۴
در موقفِ جزا که بود موعدِ نشور
۵
این جا ز خود بمیر و به حق زنده باز شو
۶
حاجت نباشدت به سرافیل و نفخِ صور
۷
گر بشنوی به گوش ارادت حدیثٍ صدق
۸
افعالِ ماست مالک و اشخاصِ ما قبور
۹
گر هیچ صبر داری تا ساقی بهشت
۱۰
فردا نهد به دستِ تو بر ساغرِ طهور
۱۱
نیکو و گرنه حالی خالی مدار کف
۱۲
زان آبِ آتشین که بخارش بود بخور
۱۳
راحی که هست رایحۀ او حیاتٍ محض
۱۴
روحی که هست جاذبۀ او غذایِ حور
۱۵
نوری که هست مقتبس از شمعِ آفتاب
۱۶
بل آفتاب کرده ازو اقتباسِ نور
۱۷
گویند در بهشت شراب است و شهد و شیر
۱۸
تا خود که را دهند ولی آخرالامور
۱۹
هر کو بهشتِ وایۀ خود می‌کند طلب
۲۰
پس غیبت از خودیِ خودش بهتر از حضور
۲۱
ای خودپرست بیش مشو مشتغل به خویش
۲۲
نزدیکِ خود مباش که افتی ز دست دور
۲۳
پندِ محقّقان نکند نیک‌بخت رد
۲۴
بر من ز حاسدان مشنو افترا و زور
۲۵
من وعظ می‌کنم نه جدل می‌زنم چه غم
۲۶
گر مدّعی قبول کند ور شود نفور
۲۷
صبر و ثبات عادت و خو کن نزاریا
۲۸
باشد ظفر هر آینه از جانبِ صبور

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.