شمارهٔ ۶۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خمار چشم تو دادهست چشمها را نور
۲
تو چشم خویش نگهدار تا شود مستور
۳
مگر که چشمهٔ حیوان ندیدهای جانا
۴
چو خضر باش طلب گر که هست بادیه دور
۵
تو عالمی و علمدار توست شیطانی
۶
تو عِلم گوی که شیطان شود ز تو مقهور
۷
چو راست گفتی و دیگر مکن تو کذّابی
۸
که جای این بر نارست و جای آن بر حور
۹
ز چشم چشمهٔ معنی گشای و نیکوبین
۱۰
که چشمهها همه از چشم ما شود معمور
۱۱
چو چشم خویش وطن ساز از تکِ ظلمات
۱۲
که راهِوی به بهشت است نزد حور و قصور
۱۳
بگیر دستهٔ نرگس نزاریِ خوشگو
۱۴
بخور تو بادهٔ مستانه از لبِ خَنّور
