شمارهٔ ۶۲۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر
۲
نیست از کوی توام یک نفس ای دوست گزیر
۳
میل هر چیز به اصل و مرا میل به تو
۴
همچنان است که آتش متعلق به اثیر
۵
هرچه جز قامت تو گر همه اوج فلک است
۶
راستی در نظر همّت من هست قصیر
۷
این توان گفت که خورشید غلام رخ توست
۸
در نکویی به تو چیزی نتوان کرد نظیر
۹
گر به دامن کشیاش تربیتی فرمایی
۱۰
هر شب از چرخ ببوسد قدمت بدر منیر
۱۱
از سر زلف به عطّار صبا ده تاری
۱۲
تا دماغ من بیمغز کند پر ز عبیر
۱۳
ناف آهوی خَتن خشک شود در شکمش
۱۴
گر به چین برگذرد باد ز کویت شب گیر
۱۵
مرده از بوی عرقچین تو جان یابد باز
۱۶
قرطهٔ یوسف یعقوب نکرد این تأثیر
۱۷
هم ز جایی بود آشوب نزاری آری
۱۸
بلبل شیفته بر هرزه نیاید به نفیر
