زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۴۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر خدا دولت و بختم دهد و عمر دراز
۲
دیده روشن کنم از خاک سر کوی تو باز
۳
آستانت به تضرع ز خدا می‌خواهم
۴
که نکرده ست کسی جز به نیاز این در باز
۵
کس ندانم که در این ورطه مرا چاره کند
۶
من و درگاه خداوند تعالی و نیاز
۷
روی در روی تو می‌خواهم و کنجی همه عمر
۸
بر همه خلق جهان کرده در انس فراز
۹
من تعصب نکنم هرکه مرا عیب کند
۱۰
قول بدگوی یقینم که محال است و مجاز
۱۱
آتش سوخته از خام نپرسید آری
۱۲
منکر عشق ندارد خبر از عالم راز
۱۳
جگرم خون شد از اندیشهٔ بی هم‌نفسی
۱۴
محرمی کو که بدو قصه توان کرد آغاز
۱۵
بلبلان را بود آخر که بنالند به حال
۱۶
من خود آن زهره ندارم که برآرم آواز
۱۷
سر خود نیز همم نیست که از سایهٔ خود
۱۸
هستم از بیم گریزنده و چو تیهو از باز
۱۹
دوش با دل ز پریشانی خود می‌گفتم
۲۰
تو بدین محتشم افکنده‌ای از نعمت و ناز
۲۱
گفت آری که نه همواره شب وصل بود
۲۲
روزکی چند صبوری کن و با هجر بساز
۲۳
کس نیارد به حیل دامن تقدیر به کف
۲۴
دست تدبیر چه کوتاه نزاری چه دراز
۲۵
میل مرغ از طرف دانه و غافل که قضا
۲۶
به سر دام بلا می‌بردش در پرواز

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.