زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۹۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
که می آرد به دل پیغامِ یارش
۲
که باد از صدقِ دل جانم نثارش
۳
نیارامد دلم تا روزِ محشر
۴
مگر آن شب که گیرم در کنارش
۵
غلامِ نکهتِ بادِ صبایم
۶
که دارد بویِ زلفِ مشک بارش
۷
گلش گر در چمن بیند نشیند
۸
سنانِ رشک در پهلویِ خارش
۹
که باشد نرگسِ رعنا که خود را
۱۰
کند نسبت به چشمِ پر خمارش
۱۱
بماند زادۀ کانِ بدخشان
۱۲
خجل از رشکِ لعلِ آب دارش
۱۳
خلافِ سرو اگر بالا نماید
۱۴
گریزد ز آن بلا در زینهارش
۱۵
عجب نبود اگر در روضه طوبا
۱۶
زمین بوسد نه سرو جویبارش
۱۷
بلرزد از حسد سروِ پیاده
۱۸
چو برطرفِ چمن بیند سوارش
۱۹
عجب چابک سواری وین عجب تر
۲۰
که قلبِ دوستان باشد شکارش
۲۱
نه زر دارم نه زور و هیچ غم نیست
۲۲
ز زاریِ نزاریِ نزارش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.