شمارهٔ ۶۹۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکش
۲
ملازمم به دل و جان ز دور و نزدیکش
۳
ز بختِ من نظرِ دولتی قوی باشد
۴
که در کنارِ من آید میانِ باریکش
۵
از آن دو هندویِ جادو به زیرِ ابرویِ طاق
۶
شدند بنده به صد دل مغول و تازیکش
۷
بر آستانۀ او آفتاب فخر کند
۸
اگر محّلِ یکی باشد از ممالیکش
۹
چو شب سیاه کند از سپید کاریِ خویش
۱۰
جهانِ روشن بر من چو زلفِ تاریکش
۱۱
دلِ نزاریِ مسکین چنان مسلّم کرد
۱۲
که هم چو مملکتِ خویش کرده تملیکش
