زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۶۹۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش
۲
ترک خود باید گرفت آن را که باید با منش
۳
هرکه گامی زد درین ره اختیارش شد ز دست
۴
وآن که سر پیچید ازین در خون خود در گردنش
۵
این قبول از دوست می باید که باشد قصّه چیست
۶
بخت چون برداردش گر دوست گوید بفکنش
۷
عیسی از امّت چو شد بیزار ترسا را چه سود
۸
گر چو رشته بگذرد بر چشمۀ سوزن تنش
۹
گر زبان در می کشد جاهل مشو در خشم ازو
۱۰
رحم کن بر چشمِ نابینا و طبعِ کودنش
۱۱
مفلس ار داند که این دُر از کدامین بحر خاست
۱۲
خوش کند کامِ نهنگ اندر به دست آوردنش
۱۳
خشک مغز از همّتِ صاحب ولایت غافل است
۱۴
در شود وز موجِ دریا تر نگردد دامنش
۱۵
گنبد فیروزۀ گردون چو شب گردد سیاه
۱۶
دودِ آهِ عاشقان گر بگذرد بر روزنش
۱۷
قمریِ طوبا نشین و دانۀ دنیایِ دون
۱۸
بالله ار جمله جهان در چشمِ جان یک ارزنش
۱۹
دل برین وحشت سرایِ دهر ننهد معتقد
۲۰
چون بود روح القدس را کنجِ گلخن مسکنش
۲۱
هر که شد حاشا کُم الله زالِ دنیا را زبون
۲۲
مرد نَبوَد بل که کم دانند مردان از زنش
۲۳
شیشۀ بایست و نا بایست را چون زلفِ دوست
۲۴
گر نمی خواهی که باشی زن صفت بر هم زنش
۲۵
یار بت روی است و می گوید نزاری غیرِ من
۲۶
گر همه میثاقِ اسلام است چون بت بشکنش
۲۷
مَرغ زارِ دهر پر شیرست و ناممکن بود
۲۸
بی سمومِ قاتل ار خواهی نسیمِ گلشنش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.