شمارهٔ ۷۲۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش
۲
دیگر مبین به دیده خود دیده سوی خویش
۳
روی دل کسان نتوان دید و روی دوست
۴
گر روی دوست خواهی منگر به روی خویش
۵
ور برگ ترک خویشتنت نیست در سلوک
۶
بیرون مشو ز جدول پرگار کوی خویش
۷
دعوی دوستی تو در دوستی دوست
۸
آنگه مسلم است که باشی عدوی خویش
۹
تا از نسیم دوست شوی ممتلی دماغ
۱۰
باید که بر نتابی از باد بوی خویش
۱۱
بگذشتن از مراتب اکوان دیو چیست
۱۲
باز آمدن به خوی ملایک ز خوی خویش
۱۳
برخوان نزاریا که صموت از جواب به
۱۴
تا وا رهی ز مظلمه گفتگوی خویش
