زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۷۴۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دبدبه ای می زنند بر سر بازار عشق
۲
هم سر جان می دهند کیست خریدار عشق
۳
خود نبود آدمی بلکه جمادی بود
۴
هر که به جان و به دل نیست گرفتار عشق
۵
قصه ی آن شیخ پیر کز پی هفتاد سال
۶
خمر بخورد و میان بست به زنار عشق
۷
گر نشنیدی برو باز طلب تا کنند
۸
بر تو به مرموز حل دفتر عطار عشق
۹
زلف چلیپا صفت گر بنماید ز دور
۱۰
دختر ترسا به رمز صورت اسرار عشق
۱۱
راست چو آن پیر مست با تو نماید تو را
۱۲
در نظر خلق فاش بر سر بازار عشق
۱۳
سر اناالحق نبود در خور هر پنبه بز
۱۴
لایق حلاج بود مرتبه ی دار عشق
۱۵
طالب لیلی شدند زمره ی عهد و وفا
۱۶
بر در مجنون زدند حلقه به مسمار عشق
۱۷
عاشق دیوانه را می رسد آشفتگی
۱۸
زان که نیارند کرد عقل و خرد کار عشق
۱۹
نیست دگر احتمال کار نزاری زار
۲۰
خاصه نزاری چو او چند کشد بار عشق
۲۱
بلبل مسکین به درد از گل بد عهد و باز
۲۲
در سر او خار خار می فکند خار عشق

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.